سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

88/8/29
3:8 عصر

jتو ننگ عربی سید حسن !

بدست اسماعیل معنوی در دسته عربستان

سیدحسن

 

تو ننگ عربی، سید حسن!

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو

بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات

لم بدهی

و چرت تابستانی ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ دست می‏گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره‌ها‌یت

چرت ما را پاره می‏کنی

 

تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!

نه شکمت

آن اندازه است

که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید

وقار عربی ات را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری

که ما را به یاد خمینی می‏اندازد

که یکبار چرت مان را پاره کرده بود

 

تو ننگ عربی، سید حسن!

بجای آنکه در حرمسرایت بگردی

و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان آماده باشی

در مخفیگاهت

که نمی‏دانیم کجاست

می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی

 تو کافر شده ای، سید حسن!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...

 فقط به رسم مردان بزرگ عرب

صادق باش و بگو

برد موشک‌ها‌یت

به ریاض که نمی‏رسد؟!

امید مهدی‌نژاد  0  شریف نیوز


88/7/21
9:13 عصر

از آنان که عشق را به بهای love سه طلاقه کرده اند...

بدست اسماعیل معنوی در دسته

از تمام کسانی که کلاهشان برای سرشان گشاد است

از تمام کسانی که لباسشان بارکدشان است

از هویت های میز نشان

از بله های از سر اجبار

از طلبه هایی که طالب علم نیستند

از دانشجویانی که دانش جو نیستند

از تمام کرهایی که سمعکهایشان مارک مصلحت خورده

از اندامهای به مزایده گذاشته شده

از انسانهای ارزان قیمت

از اعتقادهای حراجی

از حرفهای مفت

از وعده های سر خرمن

از نادیدنی های دیدنی!

از صورتهایی که بوم نقاشی اند

از متهمانی که شاکی اند

از تمام کسانی که رسالت خون را تنها در رساندن اکسیژن به سلولها می دانند

از تمام خونهایی که رنگین ترند

از آنان که آزادگی را در اسارت بی بند و باری به بند می کشند

از آنان که عشق را به بهای love سه طلاقه کرده اند

از تمام کسانی که در لغت نامه های ذهنشان بین مظلوم و تو سری خور علامت تساوی است

از ولایت ناشناسان ذوب در ولایت

از کوفیانی که دم به ساعت می گویند( این الطالب به دم المقتول به کربلا)

از کوفیانی که اهل کوفه نیستند

از کوفیانی که برای مهدی(عج) نامه می نویسند

از تمام آنان که فکر می کنند کوفیان شاخ داشتند

از تمام آنان که فکر می کنند طلحه یا زبیر یا عمرعاص یا ... دم داشتند

از سیاستمداران بی دین

از متدینین بی سیاست

از تمام آنان که دین و سیاست را از هم جدا می دانند

از آنان که شهدا را در موزه گذارده اند

از آنان که در هر میدانی دم از استقلال و پیروزی می زنند الا میدان جنگ

از عروسکهای بالماسکه

از وطن دوستان وطن گریز

از زنان مرد صفت

از مردان زن صفت

از همه آنان که شهدا را برای تیراژ می خواهند

از همه آنان که« نون والقلم و ما یسطرون» را نان تفسیر می کنند

از رای های ممتنع

از تمام آنانی که بین نماز و نرمش تفاوتی قائل نیستند

از همه چیز داران بی همه چیز

از امانت داران خائن

از کفهای روی آب

از ناموس داران بی ناموس

از زنگارهای روی آینه

از مسلمانان مسلمان کش

از پشتهایی که همیشه رودر روی خصم اند

از تمام آنان که به تقاضای مشروع مظلومگان « قبلت» نا مشروع می گویند

از آنانی که بی حجابند

از آنان که خود حجابند

از بلاهایی که از دماغ فیل نازل شده اند

از آنان که تاسوعا و عاشورا را تنها در تقویم جستجومی کنند و کربلا و کوفه و شام را تنها در نقشه!

از آنان که دیروز را دیدند و امروز را در حسرت دیروز به دیروزی تبدیل می کنند که فردا حسرتش را خواهند خورد؟

از آنان که چشم به فردا دوخته اند و امروز را فراموش کرده اند

از آنان که پرچمند اما بیرق و علم نیستند

از آنان که کلفتی گردن خود را بیش از تیزی ذوالفقار می دانند

از آنان که باده ناب را با ده درصد الکل بالا می دانند

از چشمهایی که در صفین تنها قرآن سر نیزه را دیدندو در کربلا و کوفه و شام تنها قرآن سر نیزه را ندیدند

از آنان که در صفین تنها قرآن سر نیزه را باور کردندو در کربلاوکوفه و شام تنها قرآن سر نیزه را باور نکردند

و از تمام آنان که قرآن را بر نیزه کردند

از من که منم، از تو که تویی، من و تو که ما نیستیم و ما که فنای در او نیستیم...

از خنجرهایی که بر پشت می نشیند

از آنان که نی را به گیتار می فروشند

از آنان که با شنیدن نام « خردل» به یاد چاشنی غذا می افتند

از آنان که با شنیدن نام « موج» تنها به یاد جزایر هاوایی می افتند

از آنان که با شنیدن نام « توپ» مارادونا در خاطرشان زنده می شود نه شهید حاجی پور

از آنان که نمی بینند و می گذرند و از آنان که می بینند و می گذرند

از آنان که از آب زلال آب می خورند و از آب گل آلود نان

از تمام مجذوبین باغهای سبز که هیچ گاه توی باغ نیستند

از سگهای بی وفا

از اسبهای نانجیب

از خروسهای بی دم

از مورچه های تنبل و بی کار

از زنبورانی که همه چیز دارند الا عسل

از کلاغهای بی حیا

از قلندرانی که از قلندر بودن تنها سر تراشیدنش را بلدند

از اشترانی که از شتر بودن تنها کینه ورزیدنش را یاد گرفته اند

از خرسهایی که از خرس بودن تنها بخل ورزیدنش را فرا گرفته اند

از گاوهایی که هیچ ندارند الا دو شاخ

از شتر مرغها که نه می برند و نه می پرند

از آنان که درد دلشان را به درد شکمشان فروخته اند

از آنان که منتظرند محرم گردد یک مو زسر ... و از یاد برده اند

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

از آنان که چوبه محمل و سر زینب را دیدند و منبر و منطق او را نه

از آنان که غنایم جنگی را در زمان صلح از شهدا می گیرند

از آنان که حضور همه کس را حس می کنند جز خدا

از آنان که از همه شرم می کنند جز خدا

از تمام شهوترانانی که عجوزه سه طلاقه امیر المومنین را تنگ در آغوش گرفته اند

از آنان که بازی می دهند

از آنان که بازی می خورند

از بازی ها! از بازی ها! از بازی ها!

 اثری از سپهر...

منبع نهایی:ایران حامی

بیراهه

88/5/16
9:55 عصر

ای منتقم ظلم سبز...

بدست اسماعیل معنوی در دسته

ای منتقم ظلم - سبز - رفته بر انقلاب خمینی...

ای در هم کوبنده سامری های نهضت خمینی...

هیهات از حیات ما و غربت ولی فقیه مان...

در این فرقه های آخرالزمانی ...

بصیرتی و فرقانی عطا نما...

مدد که مردود نشویم...

 

نویسنده: ناشناس


87/9/11
6:10 عصر

کاش من هم یک نخود بودم!

بدست اسماعیل معنوی در دسته سیاست نخود آشپزی عشق هنر

همیشه در خیالاتم تصوراتی از یک انسان کامل داشته ام اما شاید باورش برایتان کمی سخت باشد، من دوست داشتم یک نخود بودم!

اما بگذارید قبل از اینکه این صفحه را ببندید و یا من را به بی عقلی وشاید هم کمبود سوژه متهم کنید دلایلم را بازگو کنم شاید شما هم نخودی شدید...

.

.

.

*نخود همیشه سرش بالاست :

 یک نفر در این کره آبی یک نخود با شخصیت برای من بیاورد که سرش پایین باشد نگرد که نیست البته شاید هزارتا یکی عقب مانده ای هم پیدا شود که استثناء است .چه خوب است آدم همیشه با عزت وسربلند باشد و برای هر چیز بی ارزشی سرش را خم نکند، ما آدم ها خیلی زود در مقابل برخی خواسته هایمان سر خم می کنیم، کاش قدری عزت وسرفرازی را از نخود به ارث می بردیم!

*نخود رنگش نخودی است:

 یکی دیگر از ویژگی های نخود استقلال رنگ است شاید محدود میوه و یا غلاتی باشند که نام رنگشان مستقل باشد و بگونه ای می توان گفت صاحب سبک و روش بوده باشند.خیلی وقت است که مدل موهایم عوض نشده واجالتا دستی به ابروهایم هم نمی زنم! این ها رنگ مانیست این ها سبک غیرخودی هاست و ما در مقابل آن سر خم کرده ایم!

دقیقاً برخلاف یک نخود که هیچگاه سر خم نمی کند.

نخود مقاوم است:

 هرگاه توفیق آش رشته نصیب خانه ای شود یکی از مواردی که به همراه لوبیا خانم! از قبل پخته می شود همین جناب نخود است که به همراه دوشیزه مکرمه شان(مجردها جلوی دماغشان را بگیرند) شب را در قابلمه آب جوش(از نوع دو نفره اش) صبح میکنند! این نشان دهنده میزان بالای مقاومت نخود است که به همراه خانواده محترم حاضر است شب را در قابلمه بگذراند ولی استقامتش همانند سیب زمینی نباشد. حالا حکایت ما آدم ها که بعضا از سیب زمینی هم زودتر پخته می شویم ونمی فهمیم که چگونه له مان می کنند!

حالا فهمیدید چرا نخود را نمونه یک انسان کامل می دانم؟

فضایل فراوانی را می توانم در باب جناب نخود ذکر کنم که برحسب همان قول همیشگی که به همتبار داده ام و براساس آن باید ساندویچی مطلب بنویسم موارد دیگر را به مقالی غیر حواله می دهم.


87/6/19
5:20 عصر

یه خواهش...

بدست اسماعیل معنوی در دسته

اول اینکه ماه عشق بازی باخدا ماه صفا همین ماه رمضون خودمون به روی گلتون مبارک.

صفای قدم همه اونایی که توی این ماه یه حال درست وحسابی به قلبشون می دن صفای قدم اونایی که این چندروزه اخلاقشون بهتر شده، مهربون تر شدن، دست پدرومادرشون رو بیشتر می بوسن یه کف مرتب بزنید...! حالا برای سلامتیشون توی دل قشنگت یه غنچه صلوات هم هدیشون کن.

اما حرفم چیه! هدف از این بازارگرمی ها چی بود؟!

مرد باشیدواگه تواناییش رو دارین این کار رو انجام بدین(البته شامل خانوم ها هم میشه)!

توی این روزهای قشنگ هر کسی که می تونه برای یک بچه یتیم ویا ناتوان مالی یه عروسک خوشکل بخره، چه عیبی داره؟! بذار این شبها رو باعروسک تو بخوابه... وخواب های خوب ببینه .

اگر یادتان بود وباران گرفت        دعایی به حال بیابان کنید

فدای شما

 


87/6/19
5:12 عصر

چند رباعی از جلیل صفر بیگی

بدست اسماعیل معنوی در دسته

یک عمر تو زخم هایمان را بستی

هر روز کشیدی به سر ما دستی

شعبان که به نیمه می رسد آقا جان!

ما تازه به یادمان می آید هستی!

 

هم چاه سر راه تو باید بکنیم

هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم

این نامه ی چندم است که می خوانی؟

داریم رکورد کوفه را می شکنیم

  

هر روز به ما اگر که سر هم بزنی

بر ریشه ی خواب ما تبر هم بزنی

آقا تو که خوب می شناسی ما را

 زنگ در خانه را اگر هم بزنی...

 

ازشنبه درون خود تلنبار شدیم

تا آخر پنجشنبه تکرارشدیم

خیر سرمان منتظردیداریم

جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم

 

منبع : پایگاه اطلاع رسانی قوم بختیاری www.hamtabar.ir